تبليغاتX
خدایا بابت همه چیز معذرت میخواهم...
اینقده کلافم که دیگه حال دعوا هم ندارم
خیلی سخته ...

نمیدونی هنوز بچه ای یا بزرگ شدی.
اینکه محرم اسرار همه باشی و حتی بهترین دوستات-وحتی پدر مادرت-از درونت خبر نداشته باشن.
سخته بار مسئولیتی که ناخواسته میفته رو دوشت...
سخته بخوای مرد باشی و تنها بری

ولی...

باید رفت.
راهی جز این نیست...
انتخاب را کردند...تو فقط میبینی...
اراده ای نیست...
این اجبار است...

تو فقط باید بروی...

-------------
پیوست۱ :خیلی وقت پیشا میخواستم همه چیز رو لااقل توی دنیای مجازی بنویسم تا کمی آروم بشم ولی ...
پیوست۲ :وقتی میبینم بزرگترین مشغولیت فکری دوروبریام عشق و عاشقیه حسودیم میشه.
پیوست۳ :تا حالا شده از اینکه زود بزرگ شدین ناراحت باشین؟؟؟
پیوست۴ :بعضی وقتا به حال دلقک ((محمد اصفهانی))  حسودیم میشه.اون لا اقل واسه خنده هاش یه دلیلی داشت.میدونست برای خنده های دروغکیش یه مزدی میگیره ولی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 22:9  توسط یه کافر |