![]() |
![]() |
|
| اینقده کلافم که دیگه حال دعوا هم ندارم |
|
جفنگیات یه ...!!!؟؟؟
----------------------------- -:باز چه مرگت شده؟نمی تونی یه روز مثل آدم باشی؟؟ تا حالا شده بری تو فکر؟؟ ببین یارو ! دنیا واسه من خیلی قروقاطی تر از این چرندیاتیه که داری تو مخ این جماعت میکنی. چه رسمی داری ای دوره زمونه... هزارون ساله که میجنگه آدم..... زمونـــــــــــــه آی زمونــــــــــــــــه آی زمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونه
--------------------------------------------------------------------------------------------- هنوزم دوست دارم بگم... ولی دیگه خبری نیست... نه از معلم انشا...نه از ۲۰...نه از یه کلاس واسه پز دادن و نه حتی یه زنگ انشا که دلیلی باشه واسه نوشتن. موضوع انشاء:علم بهتر است یا ثروت ؟؟؟ -:همانگونه که بر همگان واضح و مبرهن است ... کاش همون روزا معلم میگفت بچه جون همه اینا چرته... کاش یه موضوع انشا میدادن که : مرگ بهتر است یا زندگی؟؟؟ ------------------------------------------------------------------- پیوست۱ :حالمان بد نیست ...غم کم میخوریم... حق یارتون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:17 توسط یه کافر |
|
|
-: چته خبر مرگت؟
-: نمیدونم بابا باز گیر دادیا -: برو جهنم٬برو به درک٬مرده شور ریختتو ببره با این حالت. -: بکن از ما جون عزیزت.ول کن . -: من یکی تا تو رو آدم نکنم ول کن نیستم. -: اونی که میخواس مارو آدم کنه نتونس تو دیگه باید بری ... -------------------------------- -: برو بابا حال داری.............................. --------------------------------------- پیوست۱ : دیگه واسم مهم نیست کسی به اسم و رنگ و مدل و ... این وبلاگ گیر بده.می نویسم واسه خودم. پیوست۲ : هر کی هر چی میخواد بزار بگه...... اوضاع من از این خرابتره بابا خودش نگهدارتون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 14:33 توسط یه کافر |
|
|
شيشه ای می شکند...يک نفر می پرسد...چرا شيشه شکست؟
مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد... باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب ديدم...هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟ --------------------------- تک پیوست : کم نویس شدم ولی چرت نویس نمیدونم ؟؟؟ حق یارتان |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:38 توسط یه کافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از این به بعد فقط میام خالی شم و میرم.دیگه با کسی کار ندارم.هر کی هم هر چی میخواد بگه...
|
|
RSS
|