تبليغاتX
خدایا بابت همه چیز معذرت میخواهم...
اینقده کلافم که دیگه حال دعوا هم ندارم
سلام

سلام کردم که تا آخرش رو با ادب جلو برم.

اینکه من چی می نویسم و چی میگم به خودم ربط داره.پس اگه کسی مشکل داره تشریف نیاره اینجا.

اینکه یه بنده خدائی (بی نام و نشون) اومدن اینجا و هرچی دلشون میخواد میگن دلیل نمیشه من بیخیال بشم.اما اول جواب ایشونو میدم بعد...

من نه بچه مایه دارم نه اینقده خوشبخت که خوشی زده باشه به سرم بیام ملتو سرکار بذارم.

خوشم نمیاد اینجا چیزی بگم ولی اگه خیلی با من مشکل داری آیدی من هست پی ام بده تا جوابتو بگیری.(هرکی میخواد مطالب ایشون رو بخونه یه دیدی به پستای قبلی و نظرات پست پائینی بزنه)

ایشون هم (که به نظر میاد یه دختر خانم تازه عاشق اند لاو هستند) از این به بعد به فارسی نظر میدن وگرنه نظرشون خونده نمیشه هیچ حذف هم میشه.

یه بنده خدای دیگه هم لطف کردن و نظرشون رو برام نوشتن و فرستادن.ازشون ممنون و اینکه :

خیلی دارین رو ابرا سیر میکنین.البته تقصیر شما نیست منم تا سه چهار ماه پیش از شما بیشتر امیدوار بودم.به همه چی دل خوش بودم ولی ....

یه روز هم شما وارد دنیا بزرگترا میشین این چیزا رو میفهمین.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

خدا مرا ببخش که نمیخواهم احمقانه تورا بپرستم.

میخواهم بجنگم با آنچه به نام خدا به من داده اند.با آنچه به نام خدا تصویر کرده اند.با آنچه به نام تو بسته اند...

من میخواهم بکشم خدائی را که برایم نقاشی کرده اند.خدائی را که تا دروغ میگفتم مرا کور میکرد.آن خدائی که شده بود الهه ترس من....

وخدائی که در این نزدیکست...

میخوانمت خدای من...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 18:29  توسط یه کافر | 
سلام

اول اینکه میخواستم امروز بیام غوغا کنم.یعنی هرکی ادعاش میشه بخوابونم ولی یه مطلبی خورد به پستم که امروز مینویسم و اون مطالب افتاد واسه بعداْ...

در ضمن یه نگاه هم بکنین به این ۳ تا عکس ببینین چی گفتن.دستشون درد نکنه ولی بعداْ جواب میدم.

عکسها : شماره۱    شماره۲   شماره۳

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بساط شيطان :
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را. شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود. آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .

منبع : مجله الکترونيکي کلوب

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

پیوست ۱: من گفتم جواب میدم.پس منتظر باشین.

پیوست ۲ : ممنون که به این مطالب اهمیت دادین.

پیوست ۳ : من خواهش کردم نصیحت نکنین.......

حق نگهدارتون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 18:0  توسط یه کافر | 
سلام

مردشور این دنیارو ببرن که از هرچی بدت میاد میزاره روبروت.

بیشعور رو گفتم من از این چرت و پرتا بدم میاد دو روزه خرپیچ شده هر جا میرم دارن از عشق صحبت میکنن.

بنده خدا اومده میگه با عشق به زندگی به خدا میرسی.بیشین بینیم باااااااااااااااااااااااا

یه شب که گشنه بخوابی عاشقی که هیچ خدات رو هم یادت میره.اگه پولت تو جیبت نباشه.اگه پاپا جون واست مایه نریزه تو حساب٬اگه دو روز پاشی ساعت شش صبح تو سرما مثله سگ بلرزی دو سه کیلومتر راه بری تا بری خیر سرت درس بخونی اون موقع میفهمی عشق یعنی چی.

الان عشق شده پول.همون بنده خدائی که مثلاْ عاشقشی و عاشقته یه هفته خرجش نکن ببین ولت میکنه یا نه.

آخه مگه خره به کسی عشق بورزهکه پول نداشته باشه؟؟؟؟؟؟؟

بیخیال دنیا بابا.این یارو خر تر از این حرفاس که بخواد حالیش بشه.اگه میفهمید این بدبخت بیچاره مجنون حالش بهتر از این.یا اون یارو منگوله کی بود؟ آهان فرهاد نمیزد خودشو آلات کنه.(خودمونیما عجب خرائی بودنا.بدبختای نس نسو)

حالام که من دارم حال اونو میگیرم و اونم متقابلاْ حال منو.در آینده ای نزدیک جنگ خفنی بین من و این اسکول در میگیره.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  پیوست ۱ : این همه چرت و پرت نوشتم که جبران دو روز نبودم بشه.

پیوست ۲ : جون هرکی دوست داری.(حالا میخواد ننت باشه .بابات باشه.چه میدونمBf یا Gf یا هر کی دیگه)نه نصیحت کن.نه از عشق بنویس .نه این که به من امید بدی.اینو ازت خواهش میکنم.

بقول...؟؟؟ :(من که قهرم ولی در پناه بعضیا)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 19:21  توسط یه کافر | 
بسم الله الرحمن الرحیم

قل اعوذ برب الناس*ملک الناس*اله الناس*من شر الوسواس الخناس*الذی یوسوس فی صدور الناس*من الجنه والناس*

به نام خداوند بخشنده مهربان

بگو پناه میبرم به پروردگار آدم*پادشاه آدم*خدای آدم*از شر وسوسه کننده پلید*همان کسی که وسوسه میکند در وجود آدم*از جن و انسان*

دلم برایت میسوزد...

برای معصومیت تو...برای قلب بی آلایشت...

زمانی که روحت را برای من نزد خدایت گروگان گذاشتی..

هزار بار خودم را نفرین میکنم....

دیگر نائی برای ایستادن نیست...

شاید بگویمت اما زمانی دیگر....

خدا نگهدارت باشد و نگهدار قلب معصومت...

****************

پیوست۱ : من هنوز آدم نشده ام.

پیوست۲ : قصد هم ندارم آدم بشم.

پیوست۳ : این سوره ناس هم یه دفه به ذهنم رسید نوشتم.اگه مشکلی داره چه املائی چه معنائی برین به خدا بگین.منکه بیشتر از این حالیم نمیشه.

پیوست۴ : (تنها چیزی که تو این پست از من نیست همینه.بقیه همش از خودمه)

                    از درد سخن گفتن و از درد شنیدن    با مردم بی درد ندانی که چه دردیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 16:28  توسط یه کافر | 
سلام

دیروز میخواستم بنویسم نشد.حتماْ حکمتی توش بوده؟؟!!!

 از دیروز نمیدونم چرا دلم واسه خدا میسوزه!!! خیلی زوره به یه موجود بیشعور همه چی بده بعد بیاد واست شاخ و شونه بکشه؟

دلم بدجوری تنگ شده واسه اونی که میگن شاه عدل گستر بود.اونی که واسه یتیما پدر بود.کاش میشد ببینمش.آخه میگن قاضی خوبی بوده.میرفتم ازش حقمو میخواستم.آخه الآن من تو مملکت اون زندگی میکنم.پس باید حقمو بده...

دلم تنگ شده واسه اونی که میگن موعوده.واسه اونی که میخواد ظهور کنه.نمیدونم چرا نمیاد.آخه منتظر چیه؟؟  

                                  آرماگدون؟؟؟؟

من که ازش ناراضیم.به فکرم زده اگه نیاد اینقده گند بزنم به دنیا که خودش بیاد منو بکشه.

میدونی چه حالی داره اون بیاد تورو بکشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که از الآن گفتم.بعداْ نگید نگفت!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 12:10  توسط یه کافر | 
سلام

همون بنده خدا که واسم قرار بود دعا کنه قرآن باز کرده این اومده :

(خدا را فراموش کردی خدا هم فراموشت کرده)  یه چیزی تو همین مایه ها...

پس من به آخره خط رسیدم...

حالا هم دیگه هرچی دلم بخواد میگم به همه

بروبرگرد هم نداره.

گند بزنن به همه چی

به این دنیا

 این عدالت علوی دست ساز پس چی شد.؟؟؟کی آماده میشه؟؟

موتورش کجائیه؟؟؟؟؟ بدنشو کی میسازه؟؟

دیروز داشتم خوب میشدم .البته یکم. یه چیزی شندیم که دیگه حالی واسم نمونده..هیچی هیچی هیچی...

فکرش رو بکنین یه  لیسانس حسابداری با یه عالمه اطلاعات و مخ و دیمبالا دیمبال بره عملگی

اینه عدالتاینه شایسته سالاری؟؟؟

مردشور این دنیارو ببره ....

از الان دارم به عزرائیل اولتیماتوم میدم اگه نیای٬ روزی خداد بار بهت فحش میدم حالا خود دانی با خدای خودت..

به اون خداتم بگو من دست ساز خودتم میدونی که از شیطون هم بد لج ترم ...

حالا میخواد سلام و صلوات پشت سرم باشه میخواد نفرین ابدی بشریت..

داره دلم به حال شیطان میسوزه.........

همونی که با من قهره حفظتون کنه...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 13:5  توسط یه کافر | 
سلام

امروز با یه بنده خدائی صحبت میکردم داشت نصیحتم میکرد شاید آدم بشم.

گفت واست دعا میکنم.

منم موندم بگم واسه پولدار شدم دعا کنه یا واسه مرگ!!!!!!!!!!!!!!۱

من که میگم مرگ بهتره

فک کن ....

فردا از جلو شرکت رد میشی میبینه یه اعلامیه زدن نوشتن:

با تاسف و تاثردرگذشت همکار گرامیوجوان ناکامامیر(سردرگم سابق و کافر نیمه فعلی) را به کل جامعه بشری تبریک و تهنیت عرض مینمائیم.

بعداْ تو این بلبشو منو عزرائیل داریم سر کرایه با هم چک و چونه میزنیم.آخ چه حالی میده بری عزرائیلو خفتش کنی بگي اومدم جونتو بگيرم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 19:5  توسط یه کافر | 
آقا ما حرف دلمونو به کی بزنیم گیر ندن؟؟

شرمنده سلام

مگه اعصاب میذارن واسه این جونور آدم نما

گیر دادن اینا حکمته !!!

آقا من نخوام حکمت تو کارام باشه باید کیو ببینم؟؟

من میخوام بی حکمت برم جلو نمیخوام که چومصد سال دیگه یه نفری دلش به حالم بسوزه بد بیاد از روی لطفش و حکمت الهی دستمو بگیره تا شاید به درجه نیمه آدمیت برسم.

آقا من اصلا نمیخوام آدم باشم مگه زوره

این همه که آدم بودم کجارو گرفتم؟؟

اصلا آدمیت کیلو چند؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 10:39  توسط یه کافر |